پروانه هاي شكلاتي
شعر و ...
كاروان هايي از شرق از كناره ي چشمان تو در شب هاي مهتابي
سرمه مي برند تا آشوب عشق را در شوكراندانهاي كوچك مفرغي -
رو بروي آيينه ها – تكثير كنند ! باد مي آمد ،
من مست بودم شولاي خسته ام را برابرشعله
ي شقايق گرفتم
گفتم :-مباد خاموشي- شاعر شدم ! تمشک فروش دوره گرد که وصله های لباسش شبیه سرزمینی ست که دوستش دارم اما نامش را فراموش کرده ام. مرا به قدري كفايت است كه در گوش بگيرم تا صداي كارخانه هاي كفن ريسي را نشنوم. تقديم به روان بزرگياد قيصر امين پور كه اين شعر را خوش مي داشت
فانوس ماه را بالا بزن
تا تقويم ها كهنه شوند و پيرشويم كه فرزانگي در خاكستر است. گل هاي روسري ابريشمي ات دستاورد كشتار هزار پروانه ست دستاورد جذام انگشتهاي درختان كرشمه نكن! بگذار تا ازكنار آن آسياب بادي عبور كنم و پيش از آنكه كشتي از ساحل دور شود نامه اي به دست ملاحان خسته برسانم . آن وقت سر بر خواهم گرداند ونگاه خواهم كرد كبوتراني را كه تو اشاره مي كني ، كبوتراني كه در قفسه ي روبرويي بر گلداني چيني سكوت را ادامه مي دهند . . در استكان چاي من چه مي كني متبرّك مي شد گنبد نقره اي -در قمار كودكانه ي نوروزي- از دستاني كه بوي پاك كن هاي معطر مي داد و به لكه هاي جوهر مزيّن بود! نت هاي پرستو روي سيم سه تار كوچه نشسته اند گاه با تلنگر نسيم نتي رها مي شود در فضا - بي هيچ آهنگي. آه ! سمفوني لال! 1 لكّه اي به جامانده از پروانه يا گلي لا به لاي كتاب و دفتر شعرت - پنهان شده به زيباترين حوصله هاي جهان- - از آن سا ليان دور كه حرفش را جز براي شفاف تر شنيدنِ شكفتنِ گلها نمي بريدي! 2 پروانه اي به جا مانده از دستهاي شكلاتي دخترت بر گل هاي پرده ي اتاق در آن لحظه كه حرف زنت را براي شفاف تر شنيدنِ اخبارِ ورزشي - كه از فوتبال ديار ماركوپولو مي گويد -
قطع مي كني. در دوردست نوه ها و نتيجه هايت بي اعتنا به نام تو با گِل و سنگ بر گورت - كه محصور گلسنگ ها و خزه هاست خانه مي سازند خانه اي كه در آن كودكان خيالي اش![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


